9 اردیبهشت 1387

مدیری و توهم توطئه علیه روشنفکران


اثر میترا مشیری ـ‌ ایران کارتون
چیزی که ترغیبم می‌کند به سیاه کردن این سطرها، یادداشتی است که امروز در روزنامه‌ی کارگزاران دیدم با عنوانِ
مهران مدیری و روشنفکران.


این یادداشت با رویکردی مارکسیستی و نئومارکسیستی می‌خواهد بگوید، کار مهران مدیری و امثال او در تلویزیون، نهایتن منجر به بازتولید ایدئولوژی نظام سیاسی حاکم می‌شود. می‌خواهد بگوید، روشنفکران خیال می‌کنند مدیری در جبهه‌ی آن‌هاست، اما به زعم نویسنده‌ی کارگزاران دقیقن بر عکس است و سازمان دارد به نحو زیرکانه‌ای از مدیری برای تحکیم پایگاه اجتماعی نظام و تضعیف گروه‌های حاشیه‌ایِ روشنفکران استفاده می‌کند. او معتقد است، بر فرض محال هم که مدیری آدمی باشد مخالف وضع موجود، ساختار حاکم بر سازمان صدا و سیما و سیاست‌های آن نمی‌گذارند کسی کوچک‌ترین حرکتی از خودش نشان دهد.


نویسنده‌ی کارگزاران اعتقاد دارد باید توطئه‌ای در کار باشد. او نوشته‌است: «کاری که مدیری در صدا و سیما می‌کند جز پیروی از سیاست‌های کلی این سازمان نیست، و می‌توان گفت تمام برنامه‌های تلویزیون (به استثنای نود) در این راه گام برمی‌دارند. تلویزیون، رسانه‌ای برای تولید ایدئولوژی است، و ایدئولوژی چیزی نیست جز همین تعریف رابطه خیالی مردم با زندگی واقعی‌شان».


اولش شدیدن تاکید می‌کنم که نمی‌خواهم از مدیری دفاع کنم.


من قبلن درباره‌ی جایگاه حاشیه‌ایِ جمعی در ایران، که فکر می‌کنم مورد توجه نویسنده‌ي این یادداشت‌هم باشد، نوشته‌ام و گفته‌ام.


این همه غوغا که بعد از پخش سریال نوروزی مهران مدیری، برپا شد، فقط و فقط به خاطر پخش دو قسمت این سریال راجع به یک محفل ادبی و روشنفکری بود. و الا تا قسمت قبلی که مربوط به نیروی انتظامی می‌شد، همه مدیری را دوست داشتند و روی سرشان می‌گذاشتند. این قسمت‌ها روشنفکران را رنجاند. همان‌طور که پیش از آن، اداره‌ی ثبت احول شیراز و پزشکان و پلیس را رنجانده بود. مرگ خوب است، اما وقتی که نصیب همسایه شود. آیا چیزی مشابه این تصویر طنزآمیز، در جامعه‌ی ادبی و هنری و روشنفکری ایران به وفور پیدا می‌شود یا نه؟


مسئله‌ی مهم دیگری که وجود دارد این تاکید و اصرار نویسنده بر سیاست‌های سازمان است که می‌خواهد روشنفکران را ذلیل کند تا پایه‌های نظام مستحکم‌تر شوند!


من نزدیک یک سال است، با اداره‌ای در ارتباط هستم که قرار است برای سازمان طرح و برنامه‌ریزی کند. اصلن چنین چیزی خنده‌دار است به نظرم در سازمان. شما فکر می‌کنید این سازمان بی‌در و پیکر با این مدیران پخمه که سرشان با تهشان عمومن بازی می‌کند، نشسته‌اند فکر کرده‌اند که بیاییم به مردم بگوییم روشنفکران بدند؟ و نشسته‌اند برای این برنامه‌ریزی کرده‌اند؟ اصلن مگر من و شمایی که خودمان را مدعی روشنفکری در این مملکت می‌دانیم، مزاحم چه چیزی و چه کسی هستیم؟ یا اصلن چقدر مورد توجه مردمیم که بخواهند خرابمان کنند؟ بگذریم...


سازمان چند نهاد نظارت‌کننده و ارزیابی‌کننده از تولیدات رادیویی و تلویزیونی‌اش دارد که مهم‌ترینش مرکز نظارت و ارزیابی است. این‌ها سال‌هاست که برنامه‌ها را می‌بینند و می‌شنوند و اشکالاتش را می‌نویسند و برای برنامه‌سازها ارسال می‌کنند و برنامه‌سازها هم سال‌هاست که دارند کار خودشان را می‌کنند. این مرکز هم مثل مرکز طرح و برنامه‌ریزی، در عمل یک نهاد تزیینی است. جالب است بدانید که اشکالاتی هم که توسط مراکز نظارتی گرفته می‌شود بر اساس هیچ برنامه‌ی مدون یا «سیاست‌های کلی» که گفته‌اند نیست. کاش بود.


در سازمان، حرف اول و آخر را برنامه‌سازها می‌زنند و با این وضعی که من دیده‌ام، استفاده از حماقت زایدالوصف بیشتر مدیران برای این برنامه‌سازان، کار خیلی ساده‌ای است. وگرنه هیچ طرح و توطئه و نقشه‌ی از پیش تعیین شده ‌ای برای انجام یک کار سازمان یافته آن‌گونه که می‌گویند وجود ندارد. این بی‌برنامگی و بی‌قصدی همچنین شامل جنسگرایی در برنامه‌های کودک می‌شود که در وبلاگ «نقد» بهش اشاره شده.
 

投稿者 paaiiz : 11:59 قֽظֽ | コメント (1) | トラックバック

4 اردیبهشت 1387

کاری که نهاد کرد

نهاد نمایندگی مقام معظم در دانشگاه تهران، طی یک عمل متهورانه و قابل ستایش اقدام به برگزاری کارگاه‌های آموزش رابطه‌ی ج‌نسی به زوج‌های جوان دانشجو کرده است.
چند روز پیش طی یک تماس تلفنی از مسجد دانشگاه تهران از ما خواستند برای شرکت در کارگاه‌های آموزش روابط زناشویی به دانشگاه تهران برویم. با وجود مشغله‌ی زیاد و پیش‌فرض‌هایی که معمولن در مورد چنین جلساتی وجود دارد، با اکراه به تالار چمران دانشکده‌ی فنی رفتم. این برای اولین بار بود که در یک جمع تقریبن عمومی شاهد صحبت از ملازمات این رابطه و تشریح دقیق شکل و نحوه‌ی کارکرد و تذکرات بهداشتی در خصوص آ لات جنسی مرد و زن بودم و جالب این‌که نهاد دست به چنین ابتکاری زده بود.
اگر بخواهم به شرح دقیق مباحث مطرح شده در کارگاه دیروز بپردازیم یقینن واژگان به کار رفته باعث فیل تر شدن این سایت خواهد شد. قابل توجه‌ترین نکته در این نشست، سوال‌های پیش پا افتاده و ابتدایی حضار از کارشناس حاضر در برنامه بود که به خوبی نشان می‌داد سطح آگاهی‌های ج‌نسی در میان قشر تحصیل‌کرده نیز تا چه میزان پایین است.
تابوهای موجود در خصوص آگاهی از چگونگی عمل اندام‌های تناسلی و مکانیزم روابط این‌چنینی، عامل قابل تاملی در بروز مشکلات روحی ـ به ویژه برای زنان ـ است و نیز نقش تاثیرگذاری در وقوع طلاق دارد.
بیشتر اطلاعات موجود در میان جوانان از مسئله‌ی س  ک  س، ناشی از دیدن فیلم‌های س.. سی و آموزه‌های شفاهی، غیر علمی و گاه نادرستی است که از طرق غیر رسمی به گوش افراد می‌رسد. این دست اقدامات آگاهی‌بخش، از سوی هر نهاد و مرجعی که به انجام رسد، قابل توجه و ستودنی است.


حاشیه بر متن
چند وقت پیش نسرین قصد داشت رساله‌اش را درباره‌ی موضوعی مرتبط با مباحثی که در بالا ذکرش گذشت در دانشکده علوم اجتماعی داشنگاه تهران انجام دهد، اما بعد از صحبت با چند نفر از استادان که انجام چنین کاری را غیر ممکن دانسته بودند، از خیر این موضوع گذشت. دکتر صدیق بعد از شنیدن موضوع گفته بود: اگر به دکتر کچویان بگویی که زن‌ها از رابطه‌ی جنسی در خانواده‌های ایرانی رضایت ندارند و لذت نمی‌برند، می‌گوید خب... به جهنم که لذت نمی‌برند. با وجود چنین شرایطی است که می‌گویم کار نهاد در نوع خودش جالب بوده است.

حاشیه بر حاشیه
اوضاع بسیاری از دوستان ما در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران، حکایت از این دارد که دکتر کچویان ـ مدیر فعلی گروه جامعه‌شناسی این دانشکده ـ به سختی بر روی پایان‌نامه‌های دانشجویی سایه انداخته و مشغول عقده‌گشایی است. برای مثال ایشان از یکی از دوستان ما که روی موضوع خشونت علیه زنان کار می‌کرده، خواسته است پیش از هر چیز یک مقاله در نقد آرای فمینیستی بنویسد تا اجازه انجام روال عادی رساله‌اش را به او بدهد. تا اطلاع ثانوی رضا هم قربانی این عقده‌گشایی است.

投稿者 paaiiz : 1:02 بֽظֽ | コメント (7) | トラックバック

2 اردیبهشت 1387

کباب کوبیده و مدرنیته


 


امشب خسته و کوفته که از سر کار آمدیم، گفتیم برویم کبابی محله‌مان چند تا سیخ کوبیده بگیریم با نان سنگک و پیاز و دوغ ببریم خانه و بزنیم به بدن.


آقای کبابی که پیرمردی است لاغر اندام و  استادکار  مشغول باد زدن سیخ‌های کباب بود. به نسرین می‌گفتم چهل پنجاه سال پیش توی همین محل ما (که محله‌ای است قدیمی) کباب کوبیده را به همین شکل آماده می‌کرده‌اند و می‌پخته‌اند و می‌خورده‌اند. حالا هم همین‌طوری است.


شاید کسی دیگر به فکرش هم نرسد در گوشه‌ای از این فرمول فرهنگی کباب خوردن می‌شود تازگی‌ای به کار گرفت و تغییری داد. موضوع اصلی، باور به این «امکان» است. این‌که ایستایی آن‌چه که هست می‌تواند به پویایی رنگ‌وارنگ امکان‌های بودن تبدیل شود.


چنین است اوضاع ما در جای‌جای پندارها و رفتارهای فرهنگی‌مان. غذا پختن و غذا خوردن شاید دم دست‌ترین وجهی باشد که می‌شود بهش اشاره کرد؛ که غیر آن می‌توانیم فکر کنیم به مهمانی رفتنمان، ازدواج کردنمان، کار کردنمان، موسیقی‌مان، عزاداری‌مان و از این دست بسیار پدیده‌های قابل ذکر دیگر. کثرت محتوایی این پدیده‌ها به یک مسیر فکری واحد راه می‌برد و وحدت‌های صوری‌‌شان را برملا می‌کند.


 


شاید مدرنیته خیلی هم شاخ و دم نداشته باشد. شاید فراتر از بحث‌های نظری و فلسفی و تاریخی و تکاملی، آن‌گاه که پیرمرد کبابی محله‌ی مابا خودش فکر کند که می‌شود در دستور موجود درست کردن کباب کوبیده تغییری داد و به چرایی هر بخش آن فکر کرد و به راه‌های جدید اندیشید، مدرنیته در او، در درون او اتفاق افتاده باشد.


 

投稿者 paaiiz : 11:25 قֽظֽ | コメント (0) | トラックバック

22 دی 1386

فوتبال، حوزه‌ی عمومی، جهانی‌شدن و دکتر رفیع‌پور

حرف راجع به موضوع فوتبال در ایران بسیار می‌شود زد. در شرایط فعلی فوتبال به یکی از عرصه‌های جالب پژوهش نظری و میدانی برای جامعه‌شناسی و مطالعات فرهنگی تبدیل شده است.
موضوعی که یک سالی است دارم به آن فکر می‌کنم و شاید موضوع پایان‌نامه‌ام هم همین باشد شکل‌گیری چیزی شبیه حوزه‌ی عمومی در فوتبال ایران است. گفتگو و مباحثه‌ی عمومی مردم درباره‌ی مسایل مربوط به آن مملکت بیش و پیش از هر حوزه‌ی دیگری در ایران رواج پیدا کرده است. تعداد قابل توجهی روزنامه‌ی ورزشی هر روز منتشر می‌شود که عمده‌ی مطالب آن‌ها درباره‌ی مسایل مربوط به فوتبال است و ضمن آن‌ها نقد و مباحثه پیرامون برنامه‌ریزی و برنامه‌ریزان فوتبال و اتفاقات حول و حوش فوتبال صورت می‌گیرد.
فوتبال به دلیل ماهیتش یکی از معدود حوزه‌هایی است که نظام سیاسی اجازه داده است از دسترس ایدئولوژی حاکم بر سایر حوزه‌ها مصون بماند. در رادیو و تلویزیون ایران تنها برنامه‌ای که به پخش اذان ترجیح داده می‌شود پخش مستقیم فوتبال است.
اگر یادتان باشد چند وقت پیش یکی از بازیکنان پرسپولیس در روز مسابقه‌ای که ظاهرن همزمان شده بود با شهادت امام جواد، پس از به ثمر رساندن گل پیراهنش را بالا زد و زیر پیراهن سیاهش را که روی ان نوشته شده بود «یا جواد الائمه» به دوربین‌ها نشان داد. برنامه‌ی نود همان هفته در بخش کارشناسیش این اقدام را مستحق توبیخ دانست.
مسئله‌ی جالب دیگری که به ویژه اخیرن حساسیت و اهمیت بیشتری پیدا کرده است، رابطه‌ي فوتبال ایران است و جهانی شدن. ایران در این حوزه همان‌طور که پیش‌بینی می‌شد راحت‌تر زیر بار دیدگاه سازمان‌های بین‌المللی رفت.این موضوع هم می‌تواند موضوع خوبی برای یک رساله باشد در مقایسه با گرفتن r2 قد افراد با توسعه‌ی سیاسی.
ظاهرن حکومت فوتبال را حوزه‌ای متمایز از سایر حوزه‌ها تصور می‌کند و می‌کوشد با بازگذاشتن فضا در آن جلوی تراکم فشارها در حوزه‌های سیاسی را بگیرد. اما به نظر من هیچ بعید نیست این شرایط دقیقن به ضررش تمام شود و ضمنن دلیلی ندارد شرایط حاکم بر این حوزه‌ی اجتماعی به سایر بخش‌ها سرایت نکند.
مشخصن برنامه‌ی نود در شکل‌گیری مباحثه‌ی عمومی، ایجاد حساسیت در افکار عمومی و کلن ایجاد فضای مدرن در فوتبال ایران نقش مهمی داشته است.
در خصوص فاجعه‌ای که در بازی سپاهان و پرسپولیس اتفاق افتاد برنامه‌ی نود مصاحبه‌ای را ترتیب داده بود با دکتر فرامرز رفیع‌پور. وقتی عادل فردوسی‌پور گفت با یکی از جامعه‌شناسان برجسته‌ی کشور گفتگو کرده‌اند درباره‌ی فوتبال خیلی خوشحال شدم. از این بابت که بالاخره جامعه‌شناسی ایران هم به این تنها موقعیت مباحثه‌ی عمومی وارد شده است. از زیارت دوباره‌ی استاد قدیمی در صفحه‌ی تلویزیون هم خوشحال شدم. 
اما حرف‌های دکتر رفیع‌پور به معنای واقعی کلمه کلیشه‌ای و بی‌ربط بود. این‌که بیایید فرهنگ‌سازی کنیم و الگویمان مرحوم تخنتی باشد که بچه محل ما بود و چند تا خاطره هم ازش دارم که... . حرف‌های استاد من به هیچ وجه جامعه‌شناختی نبود. من حس کردم رفیع‌‍پور دیگر کتاب هم نمی‌خواند.
شرمنده‌ام که بگویم جامعه‌شناسی ایران با این وضع اسف‌بارش، این بی‌باری و مخنث بودنش در برابر همه چیز فقط به درد همین مصرف کردن بیخود منابع و ژست گرفتن‌های مبتذل می‌خورد و بس.

投稿者 paaiiz : 10:34 قֽظֽ | コメント (8) | トラックバック

12 دی 1386

دکتر حسن سرایی


امروز آخرین روز دوره‌ی سه ترمه‌ی ما بود با دکتر حسن سرایی عزیز. در طول این سال‌ها با استادهای زیادی در حوزه‌ی علوم اجتماعی سر و کار داشته‌ام و حقیقت این است که دکتر سرایی از لحاظ شخصیتی یکی از نوادر روزگار ماست در فضای دانشگاهی علوم اجتماعی.
علیرغم این‌که هرگز علاقه‌ای به مباحث آماری روش تحقیق نداشته‌ام و بخش مهمی از مباحث کلاسی‌مان با ایشان هم مربوط به همین حوزه بوده است، اما واقعن در طول این چند سال شخصیتی به صداقت، سادگی و ‌تواضع علمی ایشان ندیدم که بر عکس تا بخواهید غرور و نخوت و تعصب و حسادت و غیبت پشت سر دیگری بیداد می‌کرد و می‌کند.
چند وقت پیش هم جایزه‌ی یک فراخوان به مناسبت هفته‌ی پژوهش را از دست ایشان گرفتم که خاطره‌ی ماندنی‌ای خواهد بود.
برای دکتر حسن سرایی آرزوهای خوب خوب می‌کنم.

投稿者 paaiiz : 10:00 قֽظֽ | コメント (6) | トラックバック