« هلیا | صفحهی نخست | به زودی... »
...نمیتونی با قانونی بجنگی که میگه واسه غذا خوردن باید پول داد، واسه خوابیدن باید پول داد، برای گرم شدن تو زمستون باید پول دادُ واسه داشتن پول باید کارکرد! دربارهی اینکه کار کردن لازم ُ مقدسه وُ آدم ُ شاد میکنه برات یه عالمه قصه ردیف میکنن. هیچ وقت باورشون نکن! اینا نقشهی همون اربابایی ِکه دارن دنیارو اداره میکنن. کار بردیگیه. حتا وقتی دوستش داشته باشی هم بردگیه! همیشه واسه کسای دیگه کار میکنی ولی واسه خودت هیچ وقت. همیشه با خستگی کار میکنی نه با شادی. وقتی دوس داری کار کنی از کار خبری نیست. حتا وقتی به کسی وابسته نباشی، مجبوری زمینتُ وقتی شخم بزنی که آفتابُ بارونُ فصلای سال تعیین کنن. حتا اگه به فرمون کسی کار نکنی، حتا اگه کارت هنر ـ که نفس آزادیه ـ باشه، بازم چارهای جز قبول خردهفرمایشا وُ توهین این و اون نداری. شاید تو گذشتههای خیلی خیلی دور اینجور نبودُ یه جور شادی با کار کردن همراه بود. ولی اون موقع آدما کمتر بودنُ میشد ازشون دور شد...
اوریانا فالاچی. نامه به کودکی که هرگز زاده نشد
سالار کاشانی 24 خرداد 1387 11:48 بֽظֽ
نشانی ارسال دنبالکURL:
http://www.paaiiz.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/113
نوشتهی نسرین
پست رو با اين خط و فونت که مي بينيد خودم به شخصه با دستان مبارک به روزکردم. خداوکيلي بهتر نيست؟! راحت تر خونده نميشه؟! خداييش ديگه!!