« پوسیدن | صفحه‌ی نخست | هلیا »

5 خرداد 1387

چرا من پرخاش می‌کنم؟

هرگز در هیچ دوره‌ای این‌چنین پرخاشگر و عصبی نبوده‌ام. این پرخاشگری در این دوره هم البته محدود می‌شود به محیط کار. هفته‌ای نیست که بدون اعصاب‌خوردی و جر و بحث در محیط کار بگذرد. اوضاع طوری شده است که کم‌کم دارم احساس ضرورت می‌کنم با یک روانکاو حرف بزنم.


گاهی فکر می‌کنم اگر این تئوری‌ها و آموزه‌هایی که در طول سال‌هایی که گذشته خوانده‌ایم،‌ نتوانند زندگی روزمره‌ام را هم تبیین کنند به درد لای جرز خواهند خورد. سعی می‌کنم بر اساس نظریه‌ی محرومیت نسبی علت پرخاشگری‌ام را کشف کنم.


محرومیت نسبی طی فرآیندی منجر به بروز ناکامی می‌شود و نتیجه‌ی احساس ناکامی، بیشتر اوقات در روابط انسانی پرخاشگری است.


باور و برداشت ذهنی ما از موقعیتی که در آن هستیم از دو بعد تشکیل شده است: انتظارات ارزشی و توانایی‌ها ارزشی. انتظارات ارزشی شامل همه‌ی آن اهداف و  موقعیت‌هایی است که من رسیدن به آنها را برای خودم مطلوب می‌انگارم. این یک باور کاملن ذهنی است. مثلن فرض کنید من در اداره‌ای به عنوان کارشناس با میزان مشخصی از حقوق ومزایای اقتصادی کار می‌کنم، اما آن‌چه مطلوب می‌انگارم مثلن رسیدن به موقعیت مدیر کلی این اداره است که حقوق و مزایایی دو برابر من دارد. این انتظارات ممکن است برای خیلی‌ها به صورت یک شکل مطلوب و آرمانی در ذهن وجود داشته باشد، اما به تنهایی باعث بروز احساس محرومیت نمی‌شوند. آن‌چه این روند تبییینی را کامل می‌کند باور من از تواناییهای ارزشی‌ام است.  


توانایی‌های ارزشی هم برخلاف آن‌چه ممکن است تصور کنید یک پدیده‌ی کاملن ذهنی و فارغ از خصوصیات عینی موقعیتی است که در آن واقع هستیم. توانایی‌های ارزشی شامل همه‌ی آن چیزهایی می‌شود که من احساس می‌کنم قدرت به دست آوردنشان را دارم. یعنی مثلن موقعیت‌هایی که خیال می‌کنم استعداد و توانایی اشغال آن‌ها را دارم. تاکید می‌کنم مهم نیست «واقعن» این توانایی را در جهان عینی داشته باشم، مهم تصوری است که من از قابلیت‌های خودم دارم.


در حالت‌های نرمال انتظارات مشترک ارزشی برای اکثریت افراد وجود دارد اما معمولن بیشتر آن‌ها، تواناییشان را در حد رسیدن به انتظارات ارزیابی نمی‌کنند. احساس محرومیت نسبی موقعی اتفاق می‌افتد که من با داشتن انتظارات موجود قابلیت‌ها و توانایی‌هایم را هم در سطحی ارزیابی کنم که عینن فاقد ویژگی‌های آن سطح باشم. در این حالت آدم‌ها به معنای واقعی کلمه «ناراضی» هستند و پرخاش می‌کنند.


حالا فکر کنید من مدیری داشته باشم که کاملن تعطیل است. (بخش کوچکی از  ویژگی‌های شگرف ایشان را در  این‌جا گفته‌ام). بیشتر از من مزایای مادی داشته باشد و به یمن پست مدیریتیش از موقعیت و احترام اجتماعی به مراتب بالاتری نسبت به من برخوردار باشد. تصور کنید که من ذهنن خیال کنم کاری را که او ظرف یک ماه انجام می‌دهد، می‌توانم ظرف یک هفته به انجام برسانم... .


همه‌ی این‌ها ممکن است در واقعیت مسخره و اشتباه باشند. اما آن‌چه در بروز «احساس» محرومیت در من مؤثر است فاصله‌ی عمیقی است که بین انتظارات و توانایی‌های ارزشی‌ام احساس می‌کنم. نتیجه‌ی این همه بروز حس ناکامی‌ای است که می‌تواند مبین پرخاشگری‌های اخیر من باشد.


از من و شرایطم که بیاییم بیرون براساس آن‌چه شرح دادم شاید بتوانیم شناخت بیشتری از علل این‌که چرا ایرانی‌ها معمولن ناراضی هستند به دست دهیم.


ایرانیان آدم‌هایی هستند باهوش. زمینه‌‌ی استبدادی و خودمداری زندگی اجتماعی ما و مهم‌تر از آن نبود فضای ارتباطات آزاد و تبادل و تعامل و تضارب افکار باعث می‌شود هر کدام از ما بعد از کمی فکر کردن خیال کنیم برای خودمان عقل کلی هستیم و ساده است که جواب هر چیزی را می‌دانیم و در هر زمینه‌ای صاحب‌نظریم. باورهای غریب هر یک از ما راجع به توانایی‌هایمان به اضافه‌ی سیستم افتضاح سلسله‌مراتب اجتماعی در ایران ـ که من اسم آن را پخمه‌سالاری می‌گذارم ـ‌ از ما موجوداتی همیشه ناراضی ساخته است.

سالار کاشانی 5 خرداد 1387 7:21 قֽظֽ

دنبالک

نشانی ارسال دنبالکURL:
http://www.paaiiz.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/109

نظرات

نوشته‌ی محسن فاتحی

دوست عزیز در مورد تیپولوژی که فرمودید اگر بیشتر راهنمایی کنید ممنون می شوم.

5 خرداد 1387 7:09 بֽظֽ

نوشته‌ی علی

هنوز هم آدمي سرگشته و هراسان به دنبال گمگشته گريزپاي هميشگي اش- سعادت- به هرسو سر مي كشد و دربدر مي گردد و گاه مي يابد و ناگاه دورترش مي بيند و هنوز هم شايد آدمي را راحت تر آن باشد كه دست از اين جست و جوي ديرينه بركشد و چشم از افق هاي دور و تار نيك بختي بردارد و به نيستي كه به اراده اش در دست است چنگ زند. اما هنوز هم كامياب آنان كه بخت سعد؛ اين خواسته ديرينه بشري را در ميانه يابند و نخواهند كه عالمي باشد و برساخته شود در خور آنچه كه انديشه هاي دور و دراز بشري مي طلبد و نخواهند كه این نخواهند و نيستي را طلب كنند.

زندگی رسم خوشایندی است


زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ


پرشی دارد اندازه عشق


زندگی چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یادمن و تو برود


زندگی جذبه دستی است که می چیند


زندگی نوبر انجیر سیاه در دهان گس تابستان است


زندگی بعد درخت است به چشم حشره


زندگی تجربه شب پره در تاریکی است


زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد


زندگی سوت قطاری است که درخواب پلی می پیچد


زندگی شستن یک بشقاب است


زندگی یافتن سکه دهشاهی در جوی خیابان است


زندگی...


هر کجا هستم باشم ...

اما هنوز هم انسان در اين سراسيمگي جست و جوي سعادت و سپيد بختي در هر سو سايه سنگين مرگ و نيستي را بر سر خود احساس مي كند و هراسان از كف دادن سعادت دیر يافته در آني است.


آری ما غنچه یک خوابیم


غنچه خواب ؟ آیا می شکفیم ؟


یک روزی بی جنبش برگ


اینجا ؟


نی در دره مرگ


تاریکی تنهایی؟


نی خلوت زیبایی


به تماشا چه کسی می آید چه کسی ما را می بوید؟


...


و به بادی پرپر ...؟


...


و فرودی دیگر ؟


....


و باز اما هنوز هم آدمي در اين جدال كاميابي و سعادت طلبي با مرگ و نيستي فراموشش نمي شود و دلخوشانه نجوا مي كند كه هنوز هم...


زندگي يعني : يك سار پريد


از چه دلتنگ شدي ؟


دلخوشي ها كم نيست : مثلا اين خورشيد،


كودك پس فردا،


كفتر آن هفته


يك نفر ديشب مرد


و هنوز ، نان گندم خوب است


و هنوز ، آب مي ريزد پايين ، اسب ها مي نوشند


قطره ها در جريان،


برف بر دوش سكوت


و زمان روي ستون فقرات گل ياس

7 خرداد 1387 11:12 قֽظֽ

نوشته‌ی ندا

به نظرم عامل اولی نقش تبیینی مهم تری داشته باشد (احتمالا به زبان رئیست: ضریب رگرسیونش در معادله رگرسیون فرضی بیش تر باشد!). این را از آن جا می گویم که از چندین نفر (از جمله شکوفه آذر که گزارش هایش در سایت دکتر فکوهی هست)که کشورهای مجاور ما مثل پاکستان، افغانستان، تاجیکستان، قرقیزستان و ... را دیده اند شنیده ام که مردمان این کشورها علیرغم این که ظاهرا از مردم ایران محروم ترند اما شادتر و راضی ترند. واقعیت این است که ما آدم های دماغ گنده ای هستیم! و همیشه خودمان را تافته ِ جدابافته می دانیم؛ در سطح فردی و در سطح جمعی.

7 خرداد 1387 5:03 بֽظֽ

نوشته‌ی فرهاد

سلام قربان. چه عرض كنم كه نگفتنم بهتر است....خيلي مخلصيم.

8 خرداد 1387 10:44 قֽظֽ

نوشته‌ی seyyed

ممنون
تحلیل خوبی بود... البته پرخاشگری های هر روزه ما شاید به عوامل و متغیرهای دیگری نیز مربوط باشد چون کم کم به یک اپیدمی تبدیل شده است

8 خرداد 1387 1:58 بֽظֽ

نوشته‌ی سید محمد مهدی الوانی

به مناسبت روز جهانی صنایع دستی خانه هنرمندان کاشان با همکاری شرکت گردشگری و اطلاع رسانی کاشان شهر آفتاب از تاریخ 20 خردادماه به مدت 11 روز نمایشگاهی از آثار هنرمندان در خانه هنرمندان - خانه تاریخی تاج برگزار می کند .
این نمایشگاه در قالب معرفی هنرهای تولید تابلو فرش ، خوشنویسی و نگارگری ، نقاشی ، منیاتور و تذهیب ، تزئننات معماری سنتی ، منبت و معرق چوب ، شیشه گری ، آهنگری ، رودوزی سنتی ، عکاسی و نمایشگاه کتاب شناسی می باشد.
بازدید این نمایشگاه در خانه تاریخی تاج کاشان و موزه مردم شناسی کاشان برای هم میهنان هنردوست از تاریخ 20 الی 31 خرداد ماه به مدت 11 روز رایگان است.
http://mohammadmahdimail.googlepages.com/126.jpg


14 خرداد 1387 6:57 بֽظֽ

ارسال نظر