« بشارت | صفحهی نخست | خواب »
امروز از سر کسالت و دلتنگی رفتم به کلاغ و سری زدم به آن روزها.یک بار همهی این شعرها را مرور کردم، شاید یادم بیاید. نیامد که نیامد.
هی که میگذرد، بوی تعفنم بیشتر میآید. با اینکه هفتهای سه بار دوش میگیرم و هفتهای سه بار گریهام میگیرد. نسرین شاهد است.
بخشی از گذشتهها را ببینید:
ربطي نداشت به باران تاريخ انتشار: 18 تير 1383
چيزي نمانده تاريخ انتشار: 1 مرداد 1383
يادمان باد تاريخ انتشار: 17 مرداد 1383
با نیمهشب تاريخ انتشار: 29 شهريور 1383
من تاريخ انتشار: 30 شهريور 1383
نمیرسد تاريخ انتشار: 14 آبان 1383
مهجور تاريخ انتشار: 8 آذر 1383
باریدند تاريخ انتشار: 20 دي 1383
اوهام تاريخ انتشار: 20 بهمن 1383
ناستینکا تاريخ انتشار: 24 بهمن 1383ا
من تاريخ انتشار: 24 فروردين 1384
نایاب تاريخ انتشار: 15 ارديبهشت 1384
شوق تاريخ انتشار: 15 خرداد 1384
همیشه تاريخ انتشار: 24 تير 1384
مرگ بر وطن تاريخ انتشار: 7 مرداد 1384
سالار کاشانی 24 فروردین 1387 2:03 بֽظֽ
نشانی ارسال دنبالکURL:
http://www.paaiiz.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/92
نوشتهی معین
یه شعر داشتی، بازی بود با ریاضی. که تو هیچ بودی انگار و تقسیم بر هیچ...