« بهار کدام نوروز؟ | صفحه‌ی نخست | دیروزها »

18 فروردین 1387

بشارت


ای قوم شقاوت
من پیامبر تازه‌ای هستم
که شیطان نامم را ورد می‌خواند
و عزراییل
کپی سیاه و سفید عکسم را
به بال‌هایش حرز بسته است.
خداوند مرا به سوی شما فرستاد
و مرثیه‌ی روزگار پاییز را
بر من نازل فرمود
تا طریق رستگاری را به شما بنمایم.

و چون ایمان آورید
شما را به عقوبت پروردگارتان بشارت می‌دهم
از آن دست که بر قوم هود و لوط و نوح رفت.
بشارت می‌دهم شما را
به هلاکت همه‌گیر در یک غروب دل‌انگیز پاییز
به طوفانی سهمگین
زمین‌لرزه‌ای مهیب
و به سیلی دهشتناک
بی کشتی و کشتی‌بان.
چنان که بی‌نام و نشان
به دروازه‌های نیستی درآیید
و از دوزخ جاودان رهایی یابید.

تا آن موعود
باشد که رستگاری را
با قرص‌های آرام‌بخش
گاهی به خواب ببینید.


سالار کاشانی 18 فروردین 1387 2:22 بֽظֽ

دنبالک

نشانی ارسال دنبالکURL:
http://www.paaiiz.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/91

نظرات

نوشته‌ی seyyed

جالب بود ولی مواظب باش خیلی جوگیر نشوی.


در این روزگار شوم
هر کس پیامبری است
و هر کس هم نیست
در پی پیامبری است
اما آن چه رستگاری است
نه پیامبر بودن و پیامبری
که پیام خوانی است
کافی است پیام بردن و پیامبری
اکنون وقت پیام خوانی است
و دیگر هیچ!

18 فروردین 1387 10:15 بֽظֽ

نوشته‌ی سید

راستی خوب شد که در سال شکوفایی وبلاگت هم بالاخره شکوفا شد و مطلبی در آن کار شد

18 فروردین 1387 10:20 بֽظֽ

نوشته‌ی م.ا.ک

برای جلد دوم قرآن هم خوب است

24 فروردین 1387 1:54 بֽظֽ

ارسال نظر