« اسفند 1386 | メイン | اردیبهشت 1387 »

از این خیابانها
تا رستگاری موعود یک خماری راه است.
خفتن معجزهای است
و زندگی عقوبت تلخی
در لحظههای بین دو خواب.
من ایمان آوردهام
به این تختخواب
که جزیرهی سعادت است.
و نکبت
دریا دریا موج میزند از شش سو.
و چشمانداز آسمان فراسو
سقفی نمداده است
لک و پیس.
***
چشمهایم را میبندم
کابوسها که آمدند
مؤمنانه
بهشت را باور میکنم.
امروز از سر کسالت و دلتنگی رفتم به کلاغ و سری زدم به آن روزها.یک بار همهی این شعرها را مرور کردم، شاید یادم بیاید. نیامد که نیامد.
هی که میگذرد، بوی تعفنم بیشتر میآید. با اینکه هفتهای سه بار دوش میگیرم و هفتهای سه بار گریهام میگیرد. نسرین شاهد است.
بخشی از گذشتهها را ببینید:
ربطي نداشت به باران تاريخ انتشار: 18 تير 1383
چيزي نمانده تاريخ انتشار: 1 مرداد 1383
يادمان باد تاريخ انتشار: 17 مرداد 1383
با نیمهشب تاريخ انتشار: 29 شهريور 1383
من تاريخ انتشار: 30 شهريور 1383
نمیرسد تاريخ انتشار: 14 آبان 1383
مهجور تاريخ انتشار: 8 آذر 1383
باریدند تاريخ انتشار: 20 دي 1383
اوهام تاريخ انتشار: 20 بهمن 1383
ناستینکا تاريخ انتشار: 24 بهمن 1383ا
من تاريخ انتشار: 24 فروردين 1384
نایاب تاريخ انتشار: 15 ارديبهشت 1384
شوق تاريخ انتشار: 15 خرداد 1384
همیشه تاريخ انتشار: 24 تير 1384
مرگ بر وطن تاريخ انتشار: 7 مرداد 1384

ای قوم شقاوت
من پیامبر تازهای هستم
که شیطان نامم را ورد میخواند
و عزراییل
کپی سیاه و سفید عکسم را
به بالهایش حرز بسته است.
خداوند مرا به سوی شما فرستاد
و مرثیهی روزگار پاییز را
بر من نازل فرمود
تا طریق رستگاری را به شما بنمایم.
و چون ایمان آورید
شما را به عقوبت پروردگارتان بشارت میدهم
از آن دست که بر قوم هود و لوط و نوح رفت.
بشارت میدهم شما را
به هلاکت همهگیر در یک غروب دلانگیز پاییز
به طوفانی سهمگین
زمینلرزهای مهیب
و به سیلی دهشتناک
بی کشتی و کشتیبان.
چنان که بینام و نشان
به دروازههای نیستی درآیید
و از دوزخ جاودان رهایی یابید.
تا آن موعود
باشد که رستگاری را
با قرصهای آرامبخش
گاهی به خواب ببینید.

مدتی دچار نقص فنی بودیم؛ هم خودم، هم این وبلاگ. توی این مدت بهار شد، هشتاد و شش رفت و حالا هشتاد و هفت شده است. زندگی ادامه دارد.
از بهار فقط هواش هست. از نوروز شادیش نیست. آدمها توی کوچه خیابانها راه میروند و بد وبیراه میگویند؛ به همدیگر، به خودشان، به حکومت و به خدا.
هیچ خوب نیست روزگار. مثل آدمهایی که به زندگی با اعمال شاقه محکوم شده باشند. به زور باید خوب باشیم و هورا بکشیم برای دستاوردهای هستهای «ملت سرفراز» ایران و سال «نوآوری و شکوفایی» را شادباش بگوییم به هم. جوک سال همین «نوآوری و شکوفایی» است.
باید عادت کنیم به این فلاکت، ما که عادت کردن را خوب یاد گرفتهایم در پیچ و خم تاریخ. و مثل همیشهی تاریخ از یک درد موهوم، یک رنج ناشناخته بنالیم و زنجهموره کنیم، در موسیقیمان، ادبیاتمان و حالا در وبلاگهامان!
بگذار دل خوش باشیم به افتخار بکر کشف «نظام مردمسالاری دینی» در جهان. و چشممان را ببندیم بر این فلاکت، بر روزگاری که خرج خورد و خوراکمان را به سختی میتوانیم در بیاوریم.
کمکم دارد این خیال برم میدارد که برنامهریزهای نظام در نهایت به این نتیجه رسیدهاند که رفاه قشرهای خاصی از مردم مغایر است با بقای حکومت. منتظر بهبود اوضاع نیستم و همه آفاق پر از فتنه و شر میبینم.
بهارتان مبارک.
投稿者 paaiiz : 11:42 قֽظֽ | コメント (3) | トラックバック