« جایگاه حاشیه‌ای طبقه‌ی متوسط جدید در ایران (1) | صفحه‌ی نخست | دکتر حسن سرایی »

9 دی 1386

جایگاه حاشیه‌ای طبقه‌ی متوسط جدید در ایران (2)




در خصوص جایگاه طبقات متوسط در کشورهای توسعه‌نیافته کارهای بسیاری صورت گرفته که یکی از ان‌ها همان کار پل باران است. جیمز بیل (1972) نیز بخش‌بندی‌ای در خصوص وضعیت طبقات در خاورمیانه انجام داده که عماد افروغ آن را به فارسی ترجمه کرده است.
یکی از کارهای اخیر که در زمینه‌ی وضعیت طبقات در ایران انجام شده کار نعمانی و بهداد (2006) است. آن‌ها پنج طبقه اصلی: سرمایه‌داران، خرده‌بورژوازی طبقه متوسط، کارگران و کارگزاران سیاسی را در ایران از هم تفکیک می‌کنند.
در کشورهای سرمایه‌داری طبقه‌ی خرده بورژوازی یا متوسط سنتی رفته رفته رو به ضعف و زوال می‌رود و به جای آن ـ اگر نظریات مارکسیستی پرولتاریزه شدن طبقه‌ی متوسط را در نظر نگیریم ـ طبقه‌ی متوسط جدید گسترده می‌شود. از سوی دیگر آن‌چه تحت عنوان فرهنگ طبقه‌ی متوسط خوانده می‌شود که شامل روحیه‌ی ارتقا، نیاز به موفقیت، اصلاح‌طلبی و نه انقلابی‌گری در مشی سیاسی و ... است شکل فرهنگ غالب جامعه را به خود گرفته. به نحوی که تشخیص یک فرهنگ متمایز برای طبقه‌ی متوسط جدید در این جوامع کار مشکلی است.
اما ساخت دوپاره‌ی جوامع توسعه‌نیافته در ابعاد اقتصادی و فرهنگی کار بررسی وضعیت طبقات در این جوامع را با مشکل مواجه کرده است. به نحوی که در جامعه‌ای مثل ایران طبقه‌ي متوسط سنتی نه تنها رو به ضعف و زوال نرفته بلکه رشد زیادی داشته و قدرت فراوانی را در قبضه‌ی خود دارد. من به زودی در یک نوشته‌ي جداگانه وضع این شکاف فرهنگی را بررسی خواهم کرد و در مقاله‌ای دیگر وضع طبقه‌ی متوسط جدید در ایران و جهان را شرح خواهم داد.
تحلیلی وجود دارد که می‌گوید پیش از انقلاب رژیم پهلوی برای ایجاد یک پشتوانه‌ی طبقاتی برای قدرتش سعی کرد طبقه‌ی متوسط جدید را در ایران گسترش دهد و قدرتمند سازد. آن‌ها با روندی که در پیش گرفته بودند نمی‌توانستند به پشتیبانی طبقات سنتی امیدوار باشند. به همین دلیل ما در آن‌ سال‌ها با رشد سریع طبقات تکنوکرات و بوروکرات تحصیل‌کرده روبرو بودیم. اما این طبقات در نهایت در جریان انقلاب طرف رژیم را نگرفتند. چرا که رشد این طبقه جدای از گسترش بورکراسی و تکنوکراسی نیاز دارد به توسعه‌ی دموکراسی در جامعه.
همین تحلیل می‌گوید انقلاب ایران در درجه‌ی نخست به حمایت خرده‌بورژوازی شکل گرفت. به لحاظ نظری من فکر می‌کنم این تحلیل می‌تواند درست باشد. ایستارهای سیاسی خرده‌بورازی به شدت با ایدئولوژی بازگشت به اصل مذهب و سنت که در انقلاب ایران مطرح بود همخوانی دارد.خرده‌بورژوازی اصولن یک طبقه‌ی محافظه‌کار است. آن‌ها به شدت از تغییر می‌هراسند و مدافعین درجه اول و سرسخت سنت‌های قدیم هستند و در ایران نیز همیشه نزدیک‌ترین ارتباط را با روحانیون داشته‌اند. به تعبیر دکتر بشیریه خرده‌بورژوازی طیف رادیکال محافظه‌کاری را تشکیل می‌دهد. می‌گویند این طبقه از خاستگاه‌های حکومت‌های فاشیستی هم بوده است.
بر اساس این تبیین باید پس از انقلاب طبقه‌ی متوسط سنتی از قدرت کمی و کیفی بیشتری برخوردار شده باشد. کار نعمانی و بهداد رشد این طبقه در سال‌های پس از انقلاب را تایید می‌کند و نشان می‌دهد که در سال‌های پس از انقلاب این طبقه گسترش قابل ملاحظه‌ای داشته است.
تا این‌جا راجع به جایگاه طبقه‌ی متوسط سنتی بحث کردیم. اما من بر خلاف نظر پولانزاس فکر می‌کنم ـ لااقل در ایران ـ نمی‌توان چه به لحاظ جایگاه اجتماعی ـ سیاسی، چه موقعیت اقتصادی و چه نگرش سیاسی طبقه‌ی متوسط جدید و سنتی را یک‌کاسه کرد.
اتفاق جالبی که در سال‌های پس از انقلاب افتاد تلاش بسیار زیاد نظام سیاسی برای محدود کردن و کنترل طبقه‌ی متوسط و به طور اخص فرهنگ و سبک زندگی طبقه‌ی متوسط جدید ایران بود. طبقه‌ی متوسط جدید در ایران حکم یک اقلیت فرهنگی را دارد.
 اگر نگاهی به دور و برمان بیندازیم خواهیم دید که هدف اکثر سیاست‌های کنترلی حکومت این طبقه است. از روابط اجتماعی و وضع اعتقادی گرفته تا نوع پوشش. پرسوناژهای منفی اکثر سریال‌های تلویزیونی افرادی هستند با سبک زندگی طبقه‌ی متوسط جدید. این آدم‌ها معمولن بی قید و بند، لاابالی، غرب‌زده، بی‌هویت و «بد» تصویر می‌شوند. جز این هر روز شما با انواع و اقسام تبلیغات رسمی مواجه می‌شوید که به مثابه مقابله با سبک زندگی این طبقه و حتا تقبیح و تکفیر آن است.
در مقابل طبقه‌ی متوسط جدید هیچ رسانه‌ی گسترده‌ای در اختیار ندارد جز رمان‌های شهری. شما در این رمان‌هاست که می‌توانید به تصویری از این طبقه‌ دست پیدا کنید که خودش مایل است از خود ارایه کند. گاه اغراق‌آمیز بودن و تصویرپردازی رویاگونه از آن نتیجه‌ی مستقیم تصویر شدیدن منفی دروغینی است که در رسانه‌های رسمی از ان ارایه می‌شود.
نهایتن می‌خواهم بگویم دعوا در ایران بر سر دو نوع فرهنگ است: فرهنگ نوین متاثر از بیرون جامعه و فرهنگ سنتی تحت تاثیر فرهنگ درون جامعه. این شکاف اجتماعی ارتباطی با تضاد ذاتی سنت و مدرنیته ندارد که اصولن در این خصوص حرف زدن از ذاتیات بی‌مورد است.دعوا بر سر دو سبک زندگی است.
در برابر مارکسیست‌های تازه پیدا شده که مدام بر طبل دوقطبی شدن طبقاتی در ایران می‌کوبند، من معتقدم  یک امکان قطبی‌شدن طبقاتی در ایران وجود دارد. آن‌هم تعمیق و تشدید شکاف بین طبقات متوسط و سنتی است که در این‌جا دو طبقه‌ی متوسط جدید و متوسط سنتی محوریت دارند. البته این امکان هم بعید است. قبلن گفتم طبقه‌ي متوسط جدید طیف بسیار متفاوتی از اقشار را در بر می‌گیرد که امکان اتحادشان چندان نمی‌تواند زیاد باشد.

1. http://asre-nou.net/1385/esfand/25/m-tahavolat-tabaghati.html

سالار کاشانی 9 دی 1386 1:51 بֽظֽ

دنبالک

نشانی ارسال دنبالکURL:
http://www.paaiiz.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/45

نظرات

نوشته‌ی احسان

برام جالب بود و موضوع بسار جالبي رو براي تحليل و نگاه به جامعه انتخاب كردي:تحليل طبقاتي و اينكه ميدونم از نظر تو طبقه صرفا يك مفهوم اقتصادي صرف نيست و نوعي برداشت وبري از اون داري.با اينحال توي نوشتت تا حدي فرهنگ به روبنا تبديل شده بود در حالي كه به نظر من وخودت به همون ميزان كه پايگاه اقتصادي در وضعيت صورت بندي اجتماعي و فرهنگي موثره متغيرهاي فرهنگي نيز مي تونن تاثير علي در تعيين اين صورت بندي داشته باشن. اين پيچيدگي واقعيت رو ميرسونه و نياز به تحليل هاي نظري چند بعدي و در ارتباط مستمر با واقعيت تجربي.
همين واقعيت تجربي محافظه كار بودن طبقه ي متوسط سنتي رو نشون ميده اما در يك وضعيت پيچيده و نه همدست. اين تنوع گروه هاي فرهنگي در طبقه ي متوسط جديد با شدت بيشتري حضور داره تا جايي كه در اونها هم اقشار محافظه كار نرخ كمي نداره اينجا به غير از متغير هاي اقتصادي و اجتماعي نقش موثر رسانه، آموزش و غيره رو كه عوامل فرهنگي هستن ميشه ديد....و اين طوري ميشه باز به وبر به خاطر تفكر پيچيده چند بعدي و نسبي انديشش درود فرستاد

11 دی 1386 2:57 بֽظֽ

نوشته‌ی Leena65

I like your blog, this post is really good, but please vary your topics, it will broad your readership.

15 فروردین 1387 1:04 بֽظֽ

نوشته‌ی rickh

I have never seen anything that would look so disgusting. Why do people publish stuff like that? I don’t understand them!

18 فروردین 1387 7:27 بֽظֽ

نوشته‌ی Toowit

I have never seen anything that would look so disgusting. Why do people publish stuff like that? I don’t understand them!

21 فروردین 1387 2:18 بֽظֽ

ارسال نظر