« آذر 1386 | メイン | بهمن 1386 »

22 دی 1386

فوتبال، حوزه‌ی عمومی، جهانی‌شدن و دکتر رفیع‌پور

حرف راجع به موضوع فوتبال در ایران بسیار می‌شود زد. در شرایط فعلی فوتبال به یکی از عرصه‌های جالب پژوهش نظری و میدانی برای جامعه‌شناسی و مطالعات فرهنگی تبدیل شده است.
موضوعی که یک سالی است دارم به آن فکر می‌کنم و شاید موضوع پایان‌نامه‌ام هم همین باشد شکل‌گیری چیزی شبیه حوزه‌ی عمومی در فوتبال ایران است. گفتگو و مباحثه‌ی عمومی مردم درباره‌ی مسایل مربوط به آن مملکت بیش و پیش از هر حوزه‌ی دیگری در ایران رواج پیدا کرده است. تعداد قابل توجهی روزنامه‌ی ورزشی هر روز منتشر می‌شود که عمده‌ی مطالب آن‌ها درباره‌ی مسایل مربوط به فوتبال است و ضمن آن‌ها نقد و مباحثه پیرامون برنامه‌ریزی و برنامه‌ریزان فوتبال و اتفاقات حول و حوش فوتبال صورت می‌گیرد.
فوتبال به دلیل ماهیتش یکی از معدود حوزه‌هایی است که نظام سیاسی اجازه داده است از دسترس ایدئولوژی حاکم بر سایر حوزه‌ها مصون بماند. در رادیو و تلویزیون ایران تنها برنامه‌ای که به پخش اذان ترجیح داده می‌شود پخش مستقیم فوتبال است.
اگر یادتان باشد چند وقت پیش یکی از بازیکنان پرسپولیس در روز مسابقه‌ای که ظاهرن همزمان شده بود با شهادت امام جواد، پس از به ثمر رساندن گل پیراهنش را بالا زد و زیر پیراهن سیاهش را که روی ان نوشته شده بود «یا جواد الائمه» به دوربین‌ها نشان داد. برنامه‌ی نود همان هفته در بخش کارشناسیش این اقدام را مستحق توبیخ دانست.
مسئله‌ی جالب دیگری که به ویژه اخیرن حساسیت و اهمیت بیشتری پیدا کرده است، رابطه‌ي فوتبال ایران است و جهانی شدن. ایران در این حوزه همان‌طور که پیش‌بینی می‌شد راحت‌تر زیر بار دیدگاه سازمان‌های بین‌المللی رفت.این موضوع هم می‌تواند موضوع خوبی برای یک رساله باشد در مقایسه با گرفتن r2 قد افراد با توسعه‌ی سیاسی.
ظاهرن حکومت فوتبال را حوزه‌ای متمایز از سایر حوزه‌ها تصور می‌کند و می‌کوشد با بازگذاشتن فضا در آن جلوی تراکم فشارها در حوزه‌های سیاسی را بگیرد. اما به نظر من هیچ بعید نیست این شرایط دقیقن به ضررش تمام شود و ضمنن دلیلی ندارد شرایط حاکم بر این حوزه‌ی اجتماعی به سایر بخش‌ها سرایت نکند.
مشخصن برنامه‌ی نود در شکل‌گیری مباحثه‌ی عمومی، ایجاد حساسیت در افکار عمومی و کلن ایجاد فضای مدرن در فوتبال ایران نقش مهمی داشته است.
در خصوص فاجعه‌ای که در بازی سپاهان و پرسپولیس اتفاق افتاد برنامه‌ی نود مصاحبه‌ای را ترتیب داده بود با دکتر فرامرز رفیع‌پور. وقتی عادل فردوسی‌پور گفت با یکی از جامعه‌شناسان برجسته‌ی کشور گفتگو کرده‌اند درباره‌ی فوتبال خیلی خوشحال شدم. از این بابت که بالاخره جامعه‌شناسی ایران هم به این تنها موقعیت مباحثه‌ی عمومی وارد شده است. از زیارت دوباره‌ی استاد قدیمی در صفحه‌ی تلویزیون هم خوشحال شدم. 
اما حرف‌های دکتر رفیع‌پور به معنای واقعی کلمه کلیشه‌ای و بی‌ربط بود. این‌که بیایید فرهنگ‌سازی کنیم و الگویمان مرحوم تخنتی باشد که بچه محل ما بود و چند تا خاطره هم ازش دارم که... . حرف‌های استاد من به هیچ وجه جامعه‌شناختی نبود. من حس کردم رفیع‌‍پور دیگر کتاب هم نمی‌خواند.
شرمنده‌ام که بگویم جامعه‌شناسی ایران با این وضع اسف‌بارش، این بی‌باری و مخنث بودنش در برابر همه چیز فقط به درد همین مصرف کردن بیخود منابع و ژست گرفتن‌های مبتذل می‌خورد و بس.

投稿者 paaiiz : 10:34 قֽظֽ | コメント (8) | トラックバック

12 دی 1386

دکتر حسن سرایی


امروز آخرین روز دوره‌ی سه ترمه‌ی ما بود با دکتر حسن سرایی عزیز. در طول این سال‌ها با استادهای زیادی در حوزه‌ی علوم اجتماعی سر و کار داشته‌ام و حقیقت این است که دکتر سرایی از لحاظ شخصیتی یکی از نوادر روزگار ماست در فضای دانشگاهی علوم اجتماعی.
علیرغم این‌که هرگز علاقه‌ای به مباحث آماری روش تحقیق نداشته‌ام و بخش مهمی از مباحث کلاسی‌مان با ایشان هم مربوط به همین حوزه بوده است، اما واقعن در طول این چند سال شخصیتی به صداقت، سادگی و ‌تواضع علمی ایشان ندیدم که بر عکس تا بخواهید غرور و نخوت و تعصب و حسادت و غیبت پشت سر دیگری بیداد می‌کرد و می‌کند.
چند وقت پیش هم جایزه‌ی یک فراخوان به مناسبت هفته‌ی پژوهش را از دست ایشان گرفتم که خاطره‌ی ماندنی‌ای خواهد بود.
برای دکتر حسن سرایی آرزوهای خوب خوب می‌کنم.

投稿者 paaiiz : 10:00 قֽظֽ | コメント (6) | トラックバック

9 دی 1386

جایگاه حاشیه‌ای طبقه‌ی متوسط جدید در ایران (2)




در خصوص جایگاه طبقات متوسط در کشورهای توسعه‌نیافته کارهای بسیاری صورت گرفته که یکی از ان‌ها همان کار پل باران است. جیمز بیل (1972) نیز بخش‌بندی‌ای در خصوص وضعیت طبقات در خاورمیانه انجام داده که عماد افروغ آن را به فارسی ترجمه کرده است.
یکی از کارهای اخیر که در زمینه‌ی وضعیت طبقات در ایران انجام شده کار نعمانی و بهداد (2006) است. آن‌ها پنج طبقه اصلی: سرمایه‌داران، خرده‌بورژوازی طبقه متوسط، کارگران و کارگزاران سیاسی را در ایران از هم تفکیک می‌کنند.
در کشورهای سرمایه‌داری طبقه‌ی خرده بورژوازی یا متوسط سنتی رفته رفته رو به ضعف و زوال می‌رود و به جای آن ـ اگر نظریات مارکسیستی پرولتاریزه شدن طبقه‌ی متوسط را در نظر نگیریم ـ طبقه‌ی متوسط جدید گسترده می‌شود. از سوی دیگر آن‌چه تحت عنوان فرهنگ طبقه‌ی متوسط خوانده می‌شود که شامل روحیه‌ی ارتقا، نیاز به موفقیت، اصلاح‌طلبی و نه انقلابی‌گری در مشی سیاسی و ... است شکل فرهنگ غالب جامعه را به خود گرفته. به نحوی که تشخیص یک فرهنگ متمایز برای طبقه‌ی متوسط جدید در این جوامع کار مشکلی است.
اما ساخت دوپاره‌ی جوامع توسعه‌نیافته در ابعاد اقتصادی و فرهنگی کار بررسی وضعیت طبقات در این جوامع را با مشکل مواجه کرده است. به نحوی که در جامعه‌ای مثل ایران طبقه‌ي متوسط سنتی نه تنها رو به ضعف و زوال نرفته بلکه رشد زیادی داشته و قدرت فراوانی را در قبضه‌ی خود دارد. من به زودی در یک نوشته‌ي جداگانه وضع این شکاف فرهنگی را بررسی خواهم کرد و در مقاله‌ای دیگر وضع طبقه‌ی متوسط جدید در ایران و جهان را شرح خواهم داد.
تحلیلی وجود دارد که می‌گوید پیش از انقلاب رژیم پهلوی برای ایجاد یک پشتوانه‌ی طبقاتی برای قدرتش سعی کرد طبقه‌ی متوسط جدید را در ایران گسترش دهد و قدرتمند سازد. آن‌ها با روندی که در پیش گرفته بودند نمی‌توانستند به پشتیبانی طبقات سنتی امیدوار باشند. به همین دلیل ما در آن‌ سال‌ها با رشد سریع طبقات تکنوکرات و بوروکرات تحصیل‌کرده روبرو بودیم. اما این طبقات در نهایت در جریان انقلاب طرف رژیم را نگرفتند. چرا که رشد این طبقه جدای از گسترش بورکراسی و تکنوکراسی نیاز دارد به توسعه‌ی دموکراسی در جامعه.
همین تحلیل می‌گوید انقلاب ایران در درجه‌ی نخست به حمایت خرده‌بورژوازی شکل گرفت. به لحاظ نظری من فکر می‌کنم این تحلیل می‌تواند درست باشد. ایستارهای سیاسی خرده‌بورازی به شدت با ایدئولوژی بازگشت به اصل مذهب و سنت که در انقلاب ایران مطرح بود همخوانی دارد.خرده‌بورژوازی اصولن یک طبقه‌ی محافظه‌کار است. آن‌ها به شدت از تغییر می‌هراسند و مدافعین درجه اول و سرسخت سنت‌های قدیم هستند و در ایران نیز همیشه نزدیک‌ترین ارتباط را با روحانیون داشته‌اند. به تعبیر دکتر بشیریه خرده‌بورژوازی طیف رادیکال محافظه‌کاری را تشکیل می‌دهد. می‌گویند این طبقه از خاستگاه‌های حکومت‌های فاشیستی هم بوده است.
بر اساس این تبیین باید پس از انقلاب طبقه‌ی متوسط سنتی از قدرت کمی و کیفی بیشتری برخوردار شده باشد. کار نعمانی و بهداد رشد این طبقه در سال‌های پس از انقلاب را تایید می‌کند و نشان می‌دهد که در سال‌های پس از انقلاب این طبقه گسترش قابل ملاحظه‌ای داشته است.
تا این‌جا راجع به جایگاه طبقه‌ی متوسط سنتی بحث کردیم. اما من بر خلاف نظر پولانزاس فکر می‌کنم ـ لااقل در ایران ـ نمی‌توان چه به لحاظ جایگاه اجتماعی ـ سیاسی، چه موقعیت اقتصادی و چه نگرش سیاسی طبقه‌ی متوسط جدید و سنتی را یک‌کاسه کرد.
اتفاق جالبی که در سال‌های پس از انقلاب افتاد تلاش بسیار زیاد نظام سیاسی برای محدود کردن و کنترل طبقه‌ی متوسط و به طور اخص فرهنگ و سبک زندگی طبقه‌ی متوسط جدید ایران بود. طبقه‌ی متوسط جدید در ایران حکم یک اقلیت فرهنگی را دارد.
 اگر نگاهی به دور و برمان بیندازیم خواهیم دید که هدف اکثر سیاست‌های کنترلی حکومت این طبقه است. از روابط اجتماعی و وضع اعتقادی گرفته تا نوع پوشش. پرسوناژهای منفی اکثر سریال‌های تلویزیونی افرادی هستند با سبک زندگی طبقه‌ی متوسط جدید. این آدم‌ها معمولن بی قید و بند، لاابالی، غرب‌زده، بی‌هویت و «بد» تصویر می‌شوند. جز این هر روز شما با انواع و اقسام تبلیغات رسمی مواجه می‌شوید که به مثابه مقابله با سبک زندگی این طبقه و حتا تقبیح و تکفیر آن است.
در مقابل طبقه‌ی متوسط جدید هیچ رسانه‌ی گسترده‌ای در اختیار ندارد جز رمان‌های شهری. شما در این رمان‌هاست که می‌توانید به تصویری از این طبقه‌ دست پیدا کنید که خودش مایل است از خود ارایه کند. گاه اغراق‌آمیز بودن و تصویرپردازی رویاگونه از آن نتیجه‌ی مستقیم تصویر شدیدن منفی دروغینی است که در رسانه‌های رسمی از ان ارایه می‌شود.
نهایتن می‌خواهم بگویم دعوا در ایران بر سر دو نوع فرهنگ است: فرهنگ نوین متاثر از بیرون جامعه و فرهنگ سنتی تحت تاثیر فرهنگ درون جامعه. این شکاف اجتماعی ارتباطی با تضاد ذاتی سنت و مدرنیته ندارد که اصولن در این خصوص حرف زدن از ذاتیات بی‌مورد است.دعوا بر سر دو سبک زندگی است.
در برابر مارکسیست‌های تازه پیدا شده که مدام بر طبل دوقطبی شدن طبقاتی در ایران می‌کوبند، من معتقدم  یک امکان قطبی‌شدن طبقاتی در ایران وجود دارد. آن‌هم تعمیق و تشدید شکاف بین طبقات متوسط و سنتی است که در این‌جا دو طبقه‌ی متوسط جدید و متوسط سنتی محوریت دارند. البته این امکان هم بعید است. قبلن گفتم طبقه‌ي متوسط جدید طیف بسیار متفاوتی از اقشار را در بر می‌گیرد که امکان اتحادشان چندان نمی‌تواند زیاد باشد.

1. http://asre-nou.net/1385/esfand/25/m-tahavolat-tabaghati.html

投稿者 paaiiz : 1:51 بֽظֽ | コメント (4) | トラックバック

1 دی 1386

جایگاه حاشیه‌ای طبقه‌ی متوسط جدید در ایران (1)


توی این پست و پست‌های دیگری چند تا مشق کوتاه می‌نویسم راجع به جایگاه طبقه‌ی متوسط جدید در ایران.

از مفهوم طبقه یا طبقات متوسط در تاریخ جامعه‌شناسی دو برداشت صورت گرفته است: طبقه‌ی خرده‌بورژوازی و طبقه‌ی کارگران یقه‌سفید یا کارمندان و تحصیل‌کرده‌ها.  
مارکس معتقد بود خرده‌بورژوازی به تدریج در طبقات سرمایه‌دار و کارگر حل و با گذشت زمان امحا خواهد شد؛ چیزی که در عمل با گذر زمان اتفاق نیفتاد. پولانزاس (1975) برای رفع این نقیصه از تئوری مارکس تلاش کرد با تاکید بیشتری روی طبقه‌ي متوسط به نحوی واقعیت رو به رشد این طبقه را در تئوری مارکسیستی جا دهد. او به این منظور خرده‌بورژوازی را قابل تفکیک به دو دسته می‌داند: خرده بورژوازی سنتی و خرده بورژوازی جدید.
«بر طبق تحليل او، خرده بورژوازي جديد در فرايند رشد سرمايه داري به تدريج جانشين خرده بورژوازي سنتي شده است. خرده بورژوازي سنتي که متشکل از طبقات باقيمانده از شيوه هاي توليد پيشاسرمايه دارانه بودند، مانند کسبه، پيشه وران، دهقانان و …، به مرور زمان به سمت مدرن شدن حرکت مي کنند. خرده بورژوازي جديد شامل کارمندان و صاحبان حرفه هاي جديد مي شوند.»

در نتیجه به نظرم پولانزاس مجبور می‌شود برای حفظ تئوری انقلابی مارکس این دو قشر طبقه‌ی متوسط را با هم یک‌کاسه کند: «هر دو طبقه با وجود اين که متعلق به دو شيوه توليد متفاوت هستند، نسبت به مبارزه طبقاتي اصلي در جامعه مواضع يکساني اتخاذ مي کنند. در نتيجة اين وضع وحدت ايدئولوژيک ميان خرده بورژوازي سنتي و مدرن پيش مي آيد و از همين رو است که مي توان آن دو را افراد يک طبقه دانست. به عبارت ديگر اين دو طبقه از لحاظ ايدئولوژي يک طبقه واحد را تشکيل مي دهند. عناصر اصلي اين ايدئولوژي عبارت است از: فردگرايي، اصلاح گرايي  و قدرت پرستي.»
2
سایر متفکرین معمولن طبقات متوسط را به دو طبقه‌ی متوسط سنتی و  متوسط جدید تقسیم کرده‌اند. این طبقات، طبقات منسجمی نیستند و نه تنها فاصله‌ای مابین طبقه‌ی متوسط جدید و متوسط سنتی وجود دارد، بلکه خود طبقه‌ی متوسط جدید هم متشکل از اقشار گوناگونی است.
کل این نظریات راجع به کشورهای سرمایه‌داری و سرمایه‌داری پیشرفته است. اما در مورد کشورهای توسعه‌نیافته طبقه‌بندی‌های گوناگونی وجود دارد که یکی از مشهورترین آن‌ها کار پال باران (1957) است که با تقسیم ساختار اقتصادی این جوامع به دو بخش مدرن و سنتی یا شهری و روستایی، 6 طبقه را در جوامع توسعه ‌نیافته از هم متمایز می‌کند: طبقات بالا، متوسط و پایین شهری، طبقات بالا، متوسط و پایین روستایی.

ادامه دارد

1.
http://www.hafteh.de/?p=607
2. همان

投稿者 paaiiz : 11:54 قֽظֽ | コメント (1) | トラックバック