« یک آرامش کوچک | صفحه‌ی نخست | ای وای... قیصر »

1 آبان 1386

به بارانی که در راه است

پشیمانم از همه‌ی دانسته‌هام. پشیمانم از همه‌ی چیزهایی که برایشان سعی کرده‌ام. پشیمانم از این همه فردای کوتاه، از این همه خیال‌های خوب، رویاهای شبانه. پشیمانم از گریه‌هایی که نکرده‌ام همیشه. پشیمانم از این سطرها به بعد، از قبل‌تر این سطرها.


وشرمنده‌ام از خودم که مجبورم به تو اثبات کنم باید زنده بمانی. شرمنده‌ام که گاهی اوقات باید اثبات کنم هر چیزی را. شرمنده‌ام که برای تو باید خودم را دروغ بگویم. شرمنده‌ام از این‌که قدم کوتاه‌تر است از آن‌که دستم برسد. فکرم کوتاه‌تر از بیداری است.


 ودلتنگم. دلتنگم به خاطر این‌که هر چه پیش‌تر می‌رویم بیش‌تر خوابمان می‌گیرد و خواب نمی‌بردمان. از این‌که کسی نمی‌خواهد بداند از کی به بعد دیگر دلمان تنگ نمی‌شود، دیگر آرزویمان نمی‌آید. دیگر لحن صدامان عوض نمی‌شود، دیگر نمی‌توانیم بفهمیم باید خوشبخت باشیم، دیگر خودمان را به هیچ آب و آتشی نمی‌خواهیم بزنیم، دیگر سختمان است زنده باشیم.


و کلافه‌ام که دستم به هیچ امیدی بند نیست.


تو هم نمی‌گذاری خودم را گول بزنم.


 


 


وقتی بتوانم از صمیم قلب، دلم را خوش کنم به بارانی که در راه است خوشبختم. همین.

سالار کاشانی 1 آبان 1386 1:54 بֽظֽ

دنبالک

نشانی ارسال دنبالکURL:
http://www.paaiiz.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/12

نظرات

نوشته‌ی seyyed

1 - امید به باران در راه خیلی خوب است... این امید را از دست مده!
2 - ما که از این درمانگاه ها دوست داریم بسازیم آدمهاش نیستند که بیایند برای مداوا!

1 آبان 1386 8:08 بֽظֽ

نوشته‌ی سید محمد مهدی

سلام
خیلی خوشحالم که باز دیدمت
بیا کاشان یه سری به ما بزن

2 آبان 1386 0:30 بֽظֽ

نوشته‌ی رضا

نمی دانم باید اینجا چی بنویسم!!

2 آبان 1386 1:34 بֽظֽ

نوشته‌ی هلیا

سلام

چی بگم که هیچ سکوت خود گاهی بهترین کلام هاست در ژرفای دردها!!!


راستی تبریک می گم... خیلی خوشحال شدم!
انشالله که سبز و خوشبخت و خوش وقت باشید!!!... در با هم بودن

3 آبان 1386 5:32 بֽظֽ

نوشته‌ی Moeen

Bebar ey baroon bebar...

6 آبان 1386 9:48 قֽظֽ

ارسال نظر